شمس الدين احمد
60
خزائن الملوك ( فارسى )
مذكوره بمرور زمان قصبه بينى را پر سازد و باشد كه چندان به طول گرايد كه از بينى و حنك برون سو آيد و در ان هنگام تشبيها بالعلق بعلق موسوم شود فساد الشم در عرف اطبا عبارت از تغير حاسهء شم از مجراى طبعىست و آن سه قسم بود اول آنكه حاسهء شم روائح را بيك رائحه بو كند و اين يا از عارض شدن سوء مزاج در مقدم دماغ بود كه سوء مزاج حار و يابس افعال قوت شامه را متغير و متشوش مىسازد پس بوى نيك يابد پيوسته دريابد و حال آنكه هيچ نبود و باشد كه شامه را بسبب تشويش كيفيتى لاحق شود كه چيزهاى خبيثه را خوش دارد و از اشياى طيبه كاره بود و سوء مزاج بارد و رطب تا كه ضعيفاند سبب فساد مىتوانند شد و درك نمىكند شامه مگر يك رائحه را كه طيب بود يا منتن اگرچه موجود نباشد و هرگاه قوى شوند شامه را باطل كرده سبب خشم مىشوند و هيچ بوى موجوده و غير موجوده مدرك نمىشود و يا از حصول خلط روى در مقدم دماغ باشد كه شامه بوى آن خلط احساس كند پس اگر خلط كثير المقدار يا متكيف بكيفيت فاسدهء قويه بود حس وى در شامه لازم و مستقر باشد و اگر قليل الكمية و ضعيف الكيفية باشد در حين قصد شميدن چيزى خارجى بوى آن خلط محسوس شود و استدلال بر نوعيت خلط از رائحه توان كرد مثلا اگر رائحه همچو فلفل و سنبل محسوس نشود خلط حار بود و اگر رائحهء عفونت مشموم گردد خلط عفن باشد و اگر رائحهء ذى نداوت و نرمى مدرك شود خلط بارد و اگر بوى ترش دريابد خلط سوداوى بود ثانى آنكه از يك چيز بويهاى مختلف شميده شود و اين از وقوع اختلاف در مزاج مقدم دماغ از مواد مختلف الكيفية بود ثالث آنكه بعضى بويها را شامه حس كند و بعضى را نه و اين دو نوع بود يكى آنكه چيزهاى خوشبو را دريابد و اشياى بدبو را نه و باعث اين حصول مادهء عفنه در مقدم دماغ يا درد و فزونى آله شمست و يا در اقصاى بينى قرحهء متعفنه پديد آيد و بمرور مدت شامه بدان الفت گرفته از انفعال بازماند و هرچه مضاد عفونت بود محسوس كند و باشياى منتنه منفعل نگردد دوم آنكه چيزهاى بدبو را احساس كند و اشياى طيبه را نه و سبب اين گرد آمدن مادهء شيرين طبعى دموى يا بلغمى در مقدم دماغ يا درد و فزونى آلهء شم بود و به مرور ايام شامه بدان تالف نموده غير رائحهء مضاد درك نكند رعاف بضم راى مهمله و فتح عين مهمله و الف و فا برون آمدن خون از بينىست و حدوث وى تارة از دفع طبيعت بسبيل بحران و اخرى از انفتاح فوهات عروق بينى بسبب كثرت خون و حدت پذيرفتن آن صورت بندد و وقوع علت در امراض حاده و تبهاى گرم و در ايام باحورى علامت نوع اول و وجود امارات امتلاى خون و كثير آمدن